تبليغاتX
.::جزیره ی دلتنگیه من::.
ناله های من برا کسی که هیچ وقت نمیتونم بهش برسم .... همین!

 

 

سلام خوبی

بازم سال خوبی داشته باشین عیدتون مبارک همیشه خوش باشین

از همتون ممنونم

شاید اخر سالی بهتر باشه جواب کامنتا رو تو یه پست بدم و از همه تشکر کنم

از همگی واقعا ممنونم که دوستای خوبی هستین مطمئنم هیچ وقت تنهام نمیزارین

و مطمئنن محرم رازمین وگر نه هیچ وقت اینجا اینطوری نمیشد

اگرم میبینین که یه موقع هایی از زندگیه تلخ و شاید شیرینم مینوسم

باور کنین یه لحظه حالم بد میشه زندگیم بهم فشار میاره

در حالی که خودم نمیخوام در هر صورت من شرمنده ام

ملینا جون خواهر نازنینم دو بار گفتم الانم میگم هیچ وقت تنهام نزار اره کار درس و ..... داره درست میشهخیلی خوشحالم بلاخره شاید خیلی چیزا خیلی عذابا تموم بشه ولی این که نحسه یه جورایی حقیقته نمیدونم ولی یه جورای به قسمتم بر میگرده بگذریم راستش موقعان شدن من معلوم نیست بهتره تو بگی کی ها ان میشی که من اگه بودم و تونستم بیام خیلی دلم برات تنگ شده بود عزیزم سال خیلی خیلی خیلی خوبی رو برات ارزو میکنم و تو هم سر سفره دعام کن چون یه چشم انتظاری یه عزیزی من همیشه برای تو و مسعود دعا میکنم و باز هم ....... فدات بشم عزیزم هیچ وقت غم نداشته باشی ............

داداشی گلم داداش مصطفی کی بود میگفت هیچ وقت غصه نخوری هیچ وقت غم نخوری همیشه شاد باشی این حرفا رو کی میزد کی میگفت دوست دارم شاد باشی و........... پس کی بود میگفت همیشه میگن کسی که این حرفا رو میزنه خودش باید اینا رو داشته باشه باید تو وجودش باشه تا بتونه تاثیر بزاره ولی داداش من اینارو نداره که به ابجیش میگفت میگفت خوشحالم که ناراحت نیستی ولی الان غم تو چشاش خونه کرده چرا مگه میشه تا حالا کسیو پیدا نکردی که بتونی پیشش درد دل کنی داداش دوست دارم همه چیو بدونم میشه ؟؟؟؟؟.............................. عیدتو خراب نکن اگه این یدونه ابجیو دوس داری عیدتو خراب نکن چون اول سال تو هر کاری یا هر چیزی ........... تا اخر سال در پی همون کاری تو که نمیخوای تا اخر ۸۵ غم و غصه .................... عزیز دلم من به عنوان یه ابجی کوچولو این حرفارو زدم منتظرتم فداااااااااااااااااات یادت نره ...................

گمشده ی اشنای عزیزم . عزیزم درک مادر خیلی سخته با وجود اینکه سالها پیشت نبوده و ....... هنوزم ازش میتونی ناراحت باشی ولی وقتی کل ماجرا رو نگاه میکنی میبینی هم گناهکاره هم بیگناه .............. و در اخر تنها کسی که میتونی بهش اعتماد کنی مادره حالا که من فهمیدم خود تو چقدر مادرتو میفهمی با اینکه یه پسری و مادر برات حکم یه ملکه رو داره ..................... ازت ممنونم خیلی لطف داری همیشه به دیدنم میای و این لطف و بزرگواریه تو رو میرسونه ازت ممنونم و امیدوارم سال بسیار شیرین و دلنشینی در کنار ملکه همون مادر و پدر یا بهتر بگم خانواده ی محترمت داشته باشی سر سفره مارو یادت نره با اون دل پاک مارو فراموش نکن ............. به یادت هستم ..........

نیلوفر جون عزیز دلم ازت ممنونم فدای تو امیدوارم هیچ وقت غم تو چشای مهربونت نیاد خانومی زندگی پستی بلندی های زیادی داره که شاید خیلی کم درگیرش بشن و این مهم نیست مهم اینه که از این پستی بلندی ها چه کم چه زیاد سر بلند بیرون بیای قلب پاک و مهربونت مطمئنن منو فراموش نمیکنه مگه نه؟؟؟؟ ................. مسلما منم همین طور برای سال جدیدت ارزوی بهترین و دلچسب ترین سال رو دارم همیشه شاد باشی فدای تو ........................

ویکتوریا جون عزیز دلم زندگیه من همیشه ازش توقعی ندارم اون بالا بالا ها گفتم اگه چیزی میگم برا اینه که دلم خالی شه و اینکه بتونم حرفمو بزنم پست قبلیمو خوندی و متوجه شدی به قول یکی از بچه ها یه تراژدی شاید نباشه ولی اونطور که اون گفت خانومی الان دیگه اخر ساله سعی کن همیشه شاد و شنگول باشی اخه اطرافیانمون چه گناهی کردن ؟؟؟؟............. مثه خود من راستی سر سفره منو که یادت نمیره مگه نه میدونم فدات بشم خیلی ماهی همیشه باشی هم پیش من هم شاد و مهربون.......

نانی جون عزیزم ممنونم تو یه دختر خوب و نازی با یه قلب مهربون خیلی خوشحالم که با این قلب مهربون اشنا شدم برای بیشتر اشنا شدن من اددت کردم عزیزم خانوم خوشگلم من هر جا برم دوستامو فراموش نمیکنم یادت باشه تو هم برام دعا کن به همه گفتم به تو هم میگم که من همیشه به دعا احتیاج داشتم و دارم خانومم فدای تو بشم منم دوست دارم بیشتر با تو اشنا بشم عزیزم وقتی کامنتاتو میبینم خیلی خوشحال میشم پس منتظرتم تا همیشه یادت نره ..........

مرد یخی عزیزم ازت ممنونم بعضی از کامنتات واقعا منو به خنده در میاره جدی میگم حالا نمیدونم از رو قصد یا نه اخه عزیزم اگه زندگیه خودم نبود مگه بیماری دارم که بخوام مردم و مسخره کنم حالا بگذریم خیلی خوشحالم میکنی به وبم میای جدا خوشحال یشم بازم منتظرت هستم ما رو یادت نره راستی هر وقت میای مطالبتو بخونم هیچی سر در نمیارم چرا ؟؟؟؟؟؟ مثه خودم مینویسی بگذریم دعا فراموشت نشه فدات ...............................

منصور جان عزیزم وبلاگ خیلی جالبی داری مخصوصا شعرهای دوران سربازی من این یه تیکه رو شدیدا میپسندم بازم منتظر شعرات هستم سر تحویل سال مارو فراموش نکن ازت ممنونم همیشه شاد باشی با خاطره های خوش فدات ......................

عاشقانه های مریم عزیزم ازت ممنونم منم وبتو دیدم و ازش خیلی خوشم اومدم امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشی عزیزم بازم منتظرت هستم دعای خودتو از هیچ بنده ای دریغ نکن فدات .................

 

www.carwalls.co.nr and www.friend4me.co.nr ساله خوشي را براي شما آرزو دارم

«گل عاشق عزیزم»«شبنم خواهرعزیزم»«روشنک مهربونم»«عسل عزیزم»«ملینای عزیزم»

«مردبارانی عزیزم»«حامد عزیزم»«ادونیس عزیزم»

از شما دوستای عزیزم خیلی ممنونم که خیلی ماهین هیچ وقت غم رو لباتون نباشه دوستون دارم

راستش تو عید میخوام برم مشهد اگه خدا بخواد و اگه بشه اونجا همتونو دعا میکنم شماهام به یادم باشین فداتون بشم به جای همتون نماز میخونم البته اگه بخواین قربونتو برم همیشه شاد باشین سال خوبی داشته باشین مهربونم باشین فداتون تا بعد«هیچ وقت بای نمیگم چون مطمئنن اونروز روز اخره»

 

عکس هم از وب نیلوفر جون برداشتم

بهش سر بزنید دختر نازیه

+ پرتاب شده در جزيره توسط ~> مهــ ــرنوش | 

 

سلام خوبین شرمنده چند روزی مریض بودم نشد بیام پیشتون

خوبین که منم خوبم خوش میگذره

دیروز دلم برا مامان کلی تنگ شده بود که یهو زنگ زدن بگین کی بود؟

مامان دو تا هووی بیچاره برا اولین بار به هم بر خوردن

دیگه با هم کلی درد دل کردن و اینا دلم برا مامان خیلی تنگ شده بود الان پیشمه و

کلی شاده در مورد گذشته ازم پرشید که براش تعریف کردم و گریه کرد و گفت وای چی کشیدی و این حرفا

گفت میخوام ببیرمت اونور گفتم نه

اگه میمونی که هیچ وگر نه من نمیام

مامان سحرم گفت پیش منه دیگه نگران نباش و این حرفا

خلاصه این که روز سال تحویل پیش عزیزترینم هستم

خیلی دلم میخواست بقیه ی زندگیمو اینجا ثبت کنم ولی نمیدونم ولش کن مینویسم

**************************

اون شب که منو اورد بابا خونه از بیمارستا چند سال داشتم ۶ سال

بعد از سه روز خوب اومده بودم

یه خانومه با اکراه منو از بغل بابا برد تو اتاقم

چشماش شرارت بار بود

اون شب نفهمیدم چه اتفاقی افتاده

دیدم تو اتاقم یه دختره خوابیده رو تختم منو خوابوندن رو زمین

کلی قاطی کردم ولی حالم خوب نبود نمیتونستم کاری بکنم

فرداش که بیدار شدم رفتم بغل بابا با گریه گفتم مامان کی میاد

گفت مامان اومده ! تعجب کردم گفتم اومده گفت اره ایناهاش اسمش ولی الهامه گفتم من

مامان مینوی خودمو میخوام

گفت نه این دیگه مامان توء

زیاد یادم نیست اونطور که باید ولی همون طوری میگم

هر روز بدتر از دیروز میدم بابا که میرفت سره کار خانوم چایی میخواست دختر فلان کارو کن

دختر اسمم صدا نمیکرد منم از روی اجبار کار میکردم

یه روز دیدم که دیگه واقعا نمیتونم طاقت بیارم هر کاری گفت از اتاق بیرون نیومدم

اومد تو اتاق تا تونست منو زد تا تونست زد

واقعا داغون شدم

بابا شب اومد بهش گفتم الهام بهونه اورد و انداخت تقصیر من

منم نمیتونستم از خودم دفاع کنم

داشتم دیوونه میشدم سالها گذشت تا من اومد تو دوران راهنمایی

اون وضع همیشه بود تا حدی که معلم هام الهام و خواستن که اون همه رو قانع میکرد

حتی تو مدرسه هم نظرشون رو من عوض شده بود

سال اول راهنمایی که بودم معلم ادبیاتمون یه روز بهم گفت چرا صورتت اینطوریه منم زدم زیر گریه

اخه تا اونروز فقط اشک میریختم حتی گریه های بلندم نمیتونستم بکنم منو میزد

به خاطر همین اروم گریه میکردم اصل بغضه تو گلوم هنوزم هست

در حدی که بابا فکر کرد گواتر دارم

حالا ولش کن برای معلممون همه چیو تعریف کردم

گفتم که نامادریمه و اذیتم میکنه

ناسزا میگه و عذابم میده

دیگه توی مدرسه همیشه باهام مهربون بودو نوازشم میکرد همیشه کمکش میکردم

وقتی الهام فهمد معلممون این طور برخورد میکنه از ساعت ۲ که از مدرسه میومدم رام نمیداد تا بابا بیاد

منم مجبور میشدم برم خونه معلممون یا گاهی اوغات خونه دوستام

بعدشم که بابا میومد بهش میگفت اره دخترت فلانه و خیلی حرفای دیگه تهمت های دیگه

اتفاقای زیادی افتاد ولی خلاصش میکنم

وقتی اوئمدیم دبیرستان من با یکی دوست شدم که خیلی عوضی بود همون که گفتم اسمش حمید

تموم این مسائل مرگ مو و نوشته از طرف میثم و کامنتایی که از طرف مهشید میزاشته و خیلیای دیگه کار حمید بوده چون اون ماندانا دختر الهام و خیلی دوست داشت

حالا چراشو بماند

یه مهمونی با سحر و ساغر دعوت شدیم رفتیم

فکر میکنم شب شعر یه همچین چیزی که هر کسی میتونست مهمون ببره سحر وساغرم منو بردن

اونجا یه پسره از بدشانسی من از ما خوشش اومد و توی اون مدت پدرمو دراورد

الانم به خاطر سحر اینا رو میگم اره خوب منم ازش خوشم اومد اون واقعا عالی بود

پسر خوب خوش تیپ قیافه و .............

چند سال گذشت که اون هنوزم منتظر منه ولی من نمیتونم

میدونین من میلاد رو هم دوست داشتم

حسام همین پسره رو هم دوست داشتم

البته که حسام رو بیشتر ولی

تو رو خدا سرزنشم نکنین

چون میدونستم ناراحتی قلبیم حاد به خاطر همین دوست نداشتم زندگیه حسام خراب بشه

از اون طرفم میلاد و خاله خیلی پا فشاری میکردن

من فکر نمیکردم برای میلاد یه همچین اتفاقی بیوفته برا همین هنوزم که هنوزه خودمو مقصر میدونم

ما با هم نامزد کردیم ولی بعد ۲ ماه همه چی تموم شد

و در حالی که فکر نمیکردم

با میثم قرار شد نامزد کنیم که اونم از طرف مادرش به خاطر گذشتم اینطوری شد

من دیگه نمیخوام برای کسی مشکل ایجاد کنم

من دیگه نمیخوام بیشتر از این عذاب بکشم در صورتی که همه ی اطرافیانم حتی مامان مینو و مامان سحیلا

مامان سحر اونام دارن عذابم میدن

ببینین من هیچ وقت دست به یه همچین کاری نمیزنم

دو نفر بدبخت شدن بسه

بزارین راحتتون کنم

من نحسم میفهمین نحس با این وجود حسام هم باید بفهمه

برامم دیگه مهم نیست

دیگه در مورد این موضوع هم بحث نمیکنم

پ.ن/ دوستای عزیزم ازتون معذرت میخوام واقعا داغونم دارن میکنن دست خودم نیست مجبورم هیچ کدومشون نمیزارن من حتی یه کلمه حرف بزنم فقط میگن صلاحت و .....

داداشی ملیناجون روشنک جون گل عاشق عزیزم عسلم مهرنوشم شبنم گلم حامد عزیزم و ادونیس

و همه ی دوستان عزیزی که میان اینجا و نظر میدن

سال خوبی رو براتون ارزو میکنم عید نوروز رو به تک تک شما تبریک میگم امیدوارم پربار و با شادی در کنار خانواده و عزیزترینتون باشین

برای منم دعا کنین سر سفره ی هفسین منو یادتون نره دوستون دارم همیشه شاد باشین

فداتون مهرنوش عاشق

 

+ پرتاب شده در جزيره توسط ~> مهــ ــرنوش

هنگامی که زیبای جهان از نظر مجنون به خاک سپرده شد مجنون خود را

          به مزار معشوقه رساندسنگ قبر را در بغل گرفت و از دل بزاری گریست و

سعادت آن را یافت که در جوار لیلی جان به جهان آفرین تسلیم کند .!!

        ولی ای طبیعت ستمگر

تو این سعادت بی نظیر را هم از من دریغ داشتی!؟

 

 

سلام دوستان عزیزم شاید توی عید نتونم اپ کنم ولی تمام تلاشمو میکنم

عید همگی مبارک باشه امیدوارم همگی سال خوبی داشته باشی (پر بار)

مسافرت برین خوش بگذره بهتون

ولی یه چیزی بیاین ببینیم چه چیز بدی داریم از نظر اخلاق و خیلی چیزای دیگه

که کهنه شده و خودتم خسته شدی بیا و بندازش دور یه نوشو بردار

اینطوری همه شاید غافلگیر شن ولی خودتم شاداب تر میشی

فداتون مهرنوش

+ پرتاب شده در جزيره توسط ~> مهــ ــرنوش | 

 

بیا دیگه ....

سلام

نمیدونم دلم گرفته بازم اومدم

به یه مهمونی دعوت شدم هفته ی دیگه یعنی روز سوم عید

نمیدونم چی کار کنم توی عید شاید ان نشم

دلم میخواد با یکی حرف بزنم

خیلی بده ادم سرگذشت خانوادشو بعد بیست سال که عمر کرده بفهمه

خیلی سخته ادم بعد نه سال دوستی با بهترین دوستش تازه بفهمه خواهر ناتنیشه

دوسشون دارم خیلی و ناراحتم که چه پدری داشتم خیلی جالبه برای رسیدن به الهام هم با مادر من

هم مادر ساغروسحر در صورتی که مامان نیما رو داشته و ساغروسحر هم اولین بچه و من دومین و ما هم سن

وای حالم از بابام بهم میخوره اه مامان ساغر وسحر بیچاره خیلی خانوم نازیه بهش میگفتم مامان

ولش کن با سحرو ساغر مهمونی دعوت شدیم خوشم نمیاد برم از پسرا بدم میاد ولی

نمیتونم حرف سحروساغر هم .......... حالا موندم این وسط امکان داره بریم مسافرت

مشهد هفته ی اخر عید وای خداجون خیلی احتیاج دارم با سحر و ساغر وعسل و مامان

راستی دیروز یکی از بچه ها میگفت این دختر اسمونی همون عسله که میگی نه

این دختر اسمونی دوست مهشیده اون عسل بیچاره خیلی نازه البته دختر اسمونی هم نازه

ولی این بیچارس دلم براشون میسوزه چون باعثش بابای من بوده

حالام که من پیش اونام

خوش به حال سحروساغر(اخه دوقلو ان) خیلی سر زندس راستی یه وب زدن

حالا بعدا ادرسشو میزارم برین ببینین

از اون دخترایین که همه چی توی دلشه و به زور بیرون میریزن یه جورایی مثه من

تنها تفاوتشون اینه که من چهرم نشون میده اما اونا نه

خوب ممنونم تا بعد بای

مهرنوش

+ پرتاب شده در جزيره توسط ~> مهــ ــرنوش | 

سلام

فکر میکنم خیلی تغییر کردم

خیلی چیزا برام بی تفاوت شده

اخه قبلنا به خاطر هر چیزی خودم میکشتم و زجر میدادم

ولی الان دیگه این قصدو ندارم

مامانم خیلی دوست دارم

راستی رفتم پیش یه مشاور

وقتی باهاش حرف زدم کلی اروم شدم

اسمش رویاس

با هم دوست شدیم دلم برای دوستام تنگ شده

دارم کار دانشگاهمو هم درست میکنم از ترم جدید برم سر کلاس

کاش بشه ۵۰٪ درست شده بقیش و خدا میدونه

خدا جونم خیلی دوست دارم و از همه دوستامم منونم که توی زندگیم خیلی تاثیر داشتن

برای همتون ارزوی موفقیت میکنم

بازم میام تا بعد

+ پرتاب شده در جزيره توسط ~> مهــ ــرنوش | 

سلام

همه ی این اتفاقا افتاد

و بازم تنهایی

میدونی دیگه هیچی مهم نیست

مامان میخواد بیاد ایران دلم براش تنگ شده

قراره بیاد وبمو ببینه خوشحالم

وقتی بهش گفتم مهرداد رفت فقط گریه کرد تنها کاری که من نکردم

دیگه هیچی برام مهم نیست میخوام از این قلب یه سنگ بسازم

مامان تا حالا اومده بود وبم ولی نظر نداده بود

میخوام کارامو طوری کنم برم پیشش ولی میدونم نمیشه بابا نمیزاره

خسته شدم ولی دیگه فایده نداره میخوام تنها باشم برای همیشه تا اخر عمر بابا مامان و نیما

نیما رو دوست دارم

کاش برادرم نبود

نیما پوریا مهرنوش نریسا به قول مامان این مسخره بازیا دیگه بسه

مامانم خسته شده مثه من مثه همه ی مردم خسته ی دنیا

مامان خیلی دوست دارم مامانم خیلی دوست دارم به اندازه تموم دنیا

به اندازه تموم خوبیای دنیا

فداتون مهرنوش قدیم

+ پرتاب شده در جزيره توسط ~> مهــ ــرنوش | 

نمیدونم

حالم بده

ولی میدونم دارم بازم امتحان میشماونم از طرف خدا

یه خبر بد بهم رسیده

نمی فهمم یعنی چی برام دعا کنین که یعنی چیییییییییی

نمیفهمم وای اگه مهردادم مثه میلاد نههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا جونم باورت میشه خسته شدم

میفهمی دیگه نمیتونم

چرا هر چی بلاست سر من

چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اول میلاد بعدم مهرداد اگه اینم تنهام بزاره دیوونه میشم

دیگه هیچ کسیو ندارم

نمیخوام داشته باشم

راه میری عاشقت میشن ولی چرا وقتی تو درک میکنی اون عشقو اونا میرن؟

چراااااااااااااااااا خدایا مهردادددد اگه ...........

همیشه بد بیاری پشت همه میبینی

+ پرتاب شده در جزيره توسط ~> مهــ ــرنوش | 

بارم روزای تلخ چی میشه اسمشو گذاشت

همیشه اولش خیلی دل تنگ تر میشه شد

چون وجودتو تازه حس کرده بودم!!!!!!!!!

پ.ن: تصمیم گرفتم یعنی با حرف یکی از دوستانم این تصمیمو گرفتم که از زندگیم ننویسم

بازم تو دلم یازم سکرت نگهش دارم و این کارو میکنم

از مهرشاد عزیزم ممنونم و خیلی خوشحال شدم که میاد و مرد بارانی

نمیدونم چی بگم فکر نمیکردم ادمایی مثه منم باشن

ولی من میپذیرم که در کنارم باشی چون شاید حرفات یه نوع همدردی باشه

برات اروزوی موفقیت میکنم فداتون مهرنوش

+ پرتاب شده در جزيره توسط ~> مهــ ــرنوش | 

نوشتن برای تو چه زیباست

چه قشنگه کاش همیشه برای تو باشه

کاش گذشته پاک بشه

کاش اینا ازم دور میشدن

میخوام کار کنم

میخوام خودم باش و برای خودم

هر چقدر هم تو کمکم کنی بازم باید خودم تلاش کنم

بعد دانشگاه اون خوبه خرج رفته بالا و من با این وضعیتم

باید خودم تلاش کنم نمیخوام الهام منت سرم بزاره

درسته بابام خرج ..... ولی خوب اون شده صاحبش

ماندانا و مهشید اونام از من بدبختتر داغونم فکر کار از ذهنم بیرون نمیره

حالا یه نفر برا تدریس ........ خدا جونم کمکم کن من هیچی از خودم ندارم و

از اطرافیانم نمیخوام میشنوی خدا

من میخوام فقط خودم باشم و اون

من و او فقط و همینم هست

وقتس برم سر خونه زندگیم هیچ کسی نیست که بخواد حالمو بپرسه

خدا جون یه سوال

این چه قلبیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

داغونه ولی با این داغونیش خیلیا رو تو خودش جا میده

به خیلیا نمیتونه نه بگه

این چه قلبیه که داره از تلاطم میوفته ولی هنوزم ..........

چیزای عجیب توی زندگیه یه دختر

زندگیمو میخوام تعریف کنم

از زبونه یه دختر کوچولو که همه چیو با چشماش میدیدو

تو ذهنش کوچیکش جا میداد

خیلی خوددار بودم و سعی کردم حرف نزنم از همه زندگیمو پنهان کنم

ولی دیگه بسه

همه چی از یه شب شروع شد

زندگی بهتر از اون نمیشد بهترین و عاشقانه ترین زندگی

رو فقط با وجود مادرم و پدرم دیدم

نریسا کوچولو هنوزم وقتی کسی با این اسم صدام میکنه

حالم بد میشه

اره من نریسا هستم همون دختر کوچولوی مامان که با عشق اسممو انتخاب کرد

و بابا با عشق صداش میکرد

بابایی که بهترین و مهربونترین بود

ما هیچی کم نداشتیم حتی زیادم داشتیم

بابا کارخونه داشت و یه سرمایه دار واقعی

ولی اونا واقعا عاشق نبودن

تظاهر میکردن عاشقن

تو زندگیه بابا اون موقع که من ۶ یا ۷ سالم بود یه زن اومده بود و مامان بیچارم

اون موقع یه داداش داشتم ۳ سال از خودم بزرگتر بود

نیما که من عاشقش بودم و هستم

بعد از جداییه پدر و مادر هم اسم خودم و عوض کردم هم نیما

به نیما میگفتم پوریا و خودم مهرنوش

اونم عادت کرده و هر کسیم میگفت نریسا جواب نمیدادم

من عادت داشتم همیشه اسم دوروبریامو عوض میکنم

و این کارو دوست داشتم یه نوع بچه بازی و یا شایدم سرگرمیم بود

من پدر مادرم و دوست داشتم در حدی که عاشقشون بودم واقعا دوری برام سخت بود

با اون همه محبتشون واییییییییییییی خدایا

منو نیما تو اتاقمون بودیم که دیدیم صدا میاد صدای گریه و زاری مادرم

و سکوت پدر رفتیم پایین دیدم مادرم واقعا داغون بود و پدرم ترسیده بود و یه گوشه لم داده بود

نفهمیدم چی شده فقط دیدم مامان دست نیما رو گرفت و با ساک و ..... رفت

کلی گریه کردم که منم ببر من هم میام نیما رو نبر

هر چی زجه زدم مادرم نفهمید و رفت و هر چی مهر و عاطفه توی خونه بود با خودش برد

اون شب نه بعد چند وقت من مریض شدم اسم و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه

در حد مرگ رفتم و برگشتم

شبی که برگشتیم خونه از تنهایی داشتم دغ میکردم فقط ماما ن ونیما رو میخواستم

نمیتونم بنویسم تا بعد بای

+ پرتاب شده در جزيره توسط ~> مهــ ــرنوش | 

دلم برات تنگ شده ولی نیستی خیلی جات خالیه نیستی عذابی که ماههاست دارم میکشم و ببینی

همون بهتر

خیلی خوشحالم یکیو از خودم دارم

یکی و دارم که باهاش حرف بزنم

یکی و دارم بهم ابراز علاقه کنه

یکی و دارم که بگه تو فقط ماله منی

چون به جز تو من هیچی ندارم

ممنونم که به خاطر من وسط ترم اومدی

ممنونم که برات ارزش دارم

بعد مدتها بلاخره وقت کردم اپ کنم

بلاخره تونستم بگم از دلم

هر چی میگم بازم .........

دلم برات هر لحظه که نیستی تنگ میشه

من به گذشته ی این وب کاری ندارم

هر سختی ای که کشیدم هر غمی که داشتم هر چی مهم نیست

مهم الانه خیلی خسته ام هر نگاه تو خستگی رو از تنم در میاره

ازت ممنونم که در برار دروغها در موردم مقاومت نشون دادی

خیلی برام ارزش داری

میفهمی ؟؟؟؟ خیلی بیشتر از همیشه

از این به بعد میگم حرفامو زندگیمو

از خودم از همون مهردادی که یه زمانی بهش میگفتن میثم

از خودم خیلی داغونم امروز میشه ۵ روز که تو رفتی

دلم تو رو میخواد یه حسی میگه تو هم .......

اره درسته ؟؟؟؟

عهدمون هیچ وقت یادم نمیره اینجام مینویسم تا تاییدش کرده باشم

یاد این بیت افتادم

مرا عهدی ست با ماهی که ان ماه ان من باشد مرا قولیست با جانان که ان جانان من باشد

منو تو برای همیشه تا ابد در کنا پستی و بلندیه زندگی شیرینی و تلخی زندگی در کنار هم با هم

برای هم باشیم و بمونیم

دارم الهه ی ناز گوش میدم وای که دیوونه شدم اماااااااا......

پی نوشت : ملینای عزیزم تو کاری نکردی که عذر خواهی کنی و من ببخشمت !

تو همیشه برای من دوستی هستی که ازت چیزی به دل نمیگیرم هیچ وقت

و همه دوستای عزیزم مثه گل عاشق نازی تنها عسل مجنون و مهرنوش و مهردادم

مهرنوش

+ پرتاب شده در جزيره توسط ~> مهــ ــرنوش |