|
ناله های من برا کسی که هیچ وقت نمیتونم بهش برسم .... همین!
|
سلام دوستان متاسفانه دوباره اومدم چشم من اینجا سرزمین شادیهام میکنم ولی شما بگین وقتی شادی ندارم چه کنم عزیز من وقتی به خاطر سوزش قلب شبها خواب ندارم
وقتی به خاطره دوری عزیزانم شبها با اشک رخت خوابم رو شست و شو میدم وقتی به خاطره توهین هایی که بهم میشه نمیتونم لبخند بزنم وقتی به خاطر دونه دونه ی کارهام باید جواب پس بدم وقتی توی خونه ارامش ندارم چطوری نیام و از سرزمین ناراحتی هام و دلتنگی هام و بدبختی هام بگم ملینا ی عزیزم خود من که دارم توی این شرایط زندگی میکنم هنوزم توی شکم هنوز هنوزم نمیدونم به کی بگم چرا بگم میدونم همه به اندازه من بدبختی دارن شاید بیشتر ولی از یه طرف اون پسر منو عذاب میده از یه طرفم زندگی دیگه اخرشه داره به پایان میرسه توی این هفته قرار بود یعتی همین دیروز ولی با پدرم دعوام شد نمیذاشت برم دارم دیوونه میشم به سحر گفتم که به مامانم تماس بگیره و بگه نمیتونم برم مامانم هم زنگ زد فش و کشید به جونشون بابام دیگه نمیزاره از خونه برم بیرون دیگه نمیتونم با تلفن صحبت کنم منم اعتصاب کردم نه غذا میخورم نه درو روشون باز میکنم اره بهترین کار بود دو روزه هیچی نخوردم هیچی حتی اب از همه خسته شدم حتی از زندگی دکتر گفته بود اگه عصبی بشی درصد مرگت بیشتر میشه حالام همون روزا داره طی میشه روزای رفتن دیگه از این دنیا خسته شدم خسته اونروز دوستم سره کلاس از ناراحتی داشت میمرد میگفت دوستش به خاطر اینکه بهش تجاوز کرده بودن خودکشی کرده یکی از نزدیک ترین دوستانمهمون لحظه احساس کردم که دیگه واقعا اخره عمرمه چه حادثه هایی امروز سحرو از پنجره دیدم یه روزنامه پرت کرد بالا هم یه نامه بود هم یه اطلاع البته روزنامه بود با مطالب فراوان چشمم به این مطلب افتاد براتون میگم قتل دختری ۳۰ ساله در پارتی فوتبالیست ها که پدرش اونو به قتل رسونده بود اینو توی یه سایت هم دیده بودم اگه بخواین بهتون میدم بخونین ولی باید بگردین .اره دیوونه شدم میدونم که فهمیدی ولی خسته شدم من نمیخوام ادای ادمای ناراحت و در بیارم منو ببخشین که نتونستم به وب هاتون سر بزنم واقعا شرمنده ام واقعا تا دیداری دوباره دوستون دارم چون تنها ادم هایی هستین که باهام هستین اگه رفتم اینجا رو به یکی از دوستانم میسپرم نگران لینکم هم نباشین امیدوارم بتونم م م م م م .......سلام دوستان عزیزم میدونم شاید دلخور باشید و بگید که چرا دیگه بهتون سر نمیزنم منو ببخشین میخواستم وبم رو حذف کنم ولی گفتم حالا باشه اتفاقی نمیوفته که میدونین دلم برای همتون تنگ میشه میخوام قبل از رفتنم ماجرای زندگیمو براتون تعریف کنم پس گوش کنین
من دختری ۱۸ ساله واقع در تهران به همران پدر و نامادری و یک ناخواهری هستم و مادر و برادرم پوریا که بعد از ۱۸ سال همین ماهه پیش در ایتالیا دیدمشون دور از من زندگی میکنند من در این زندگی ناکام از همه چی بودم قلبم از بچگی درد میکرد یعنی ناراحتی قلبی دارم و تا حالا ۳ بار عمل کردم که هیچ کدوم تاثیر نداشته حالام ناراحت نیستم چون توی این دنیا درسته هیچی نداشتم ولی خدا رو که داشتم الانم برای ناراحتیهام میخوام برم پیش مادرم اوایل از مادرم متنفر بودم ولی از وقتی دیدمش از خودم متنفر شدم چون از مامانم بدم میومد من میدونم که این عمل اخرین عملی هست که من انجام میدم و دیگه تموم میشه این زندگی نافرجام تموم میشه من تا چند وقت دیگه میرم دکترا جوابم کردن خودمم دیگه خسته شدم همیشه منو به عنوان یه دختری نگاه میکردن که انگار اصلا وجود ندارم و هیچ کس توی این زندگی منو نخواست حتی پدر مادرم خودم میدونم با مریضیم برای همه درده سر ایجاد کردم ولی خوب چه کنم از تویی که الان داری اینجا رو میخونی دلم میخواد به دوستانم که منو میشناسن بگی بیان بخونن و بدون که دیگه مهرنوشی وجود نداره من به برادرم میگم که اگه اتفاقی افتاد به سحر دوستم اطلاع بده و اونم پس اینجا رو میدونه لطفا یکی به نازی بگه بیاد اینجا رو بخونه از اشنایی با همتون خوشحال شدم
مخصوصا نازی عزیزم ملینای نازنینم
(عشق حقیقی) حامد غزیزم اروزی موفقیت و سلامتی رو برای هم تو و هم بهار عزیز دارم گل عاشق عزیزم شبنم عزیزم گمشده ی اشنای عزیزم رکسانای گلم عزیز ترینم هستی نازم مینوی مهربونم درسای عزیزم ملینای عزیزم سیاوش عزیزم فابیوی عزیزم یاس کبود عزیزم حسام عزیزم و همه ی دوستانی که الان خاطره زهنی ندارم و دوستان نغمه ایم مهرنوش عزیزم نازنینم امیدوارم تو بتونی جای منو توی نغمه پر کنی رکسانای عزیزم اناکیانای عزیزم داداشیه گلم وحید و متین عزیزم ساغر عزیزم هستی گلم بی نام مهربونم سوگند عزیزم الهی قربونتون بشم یاسمن نازم پریدل گلم ترانه ی عزیز تر از جونم فدات شم گلم همگی فدای تک تکتون بشم من لیاقت یه همچین دوستانی رو نداشتم خودم خوب میدونم ولی همیشه محتاج دعای تکتکتون بودم و هستمامروز یه جورایی روز خداحافظیه که بگم دارم میرم و دیگه اینورا پیدام نمیشه ولی اینو بدونین همیشه دوستون دارم و توی اون دنیا هم به یادتون هستم روز قطعیه رفتنم رو به سحر میگم اینجا بنویسه و دیگه اینجا نمینویسم ولی برای دیدن نظراتتون میام منو حلال کنین و منم برای همتون دعا میکنم خداحافظ عزیزانم
خــــــداحـــــافــــــظ
salam dostane azizam bebakhshid ke dir up kardam aslan halam khob nabodo hosele nadashtam sharmande vali emroz dige nemikham sher benevisam mikham behtarin weblog haye blogfa ro moarefy konam ![]()
![]()
![]()
![]()
avalinesh male nazie azizame ke 2 tast sar bezanid va lezat bebarid .http://www.tanha1000.blogfa.com . nazi.tanha.mihanblog.com
age majarahaye eshgho asheghy ro bishtar mipasandid bayad be webe dokhtar kocholo va pesar kochooloo(http://dokhtarkocholo.blogfa.com) . hamed azizazm (http://bhlove.blogfa.com/). melinaye azizam(http://www.siasefid.blogfa.com/) . gole asheghe azizam(http://www.ashegh.blogfa.com) . gomshodeye ashnaye azizam(http://meandyou.blogfa.com/ ). parastooye azizam(http://parastoo-love.blogfa.com/) . yase kaboode azizam (http://yas-e-kabod.blogfa.com/) shabname azizam ( http://shabnam.blogfa.com/)
va dostane azizai ke be roz minevisan va dara morede khodeshoon bayad be webe melinaye azizam(http://www.melina.blogfa.com/. ) hesame azizam(joman)( http://www.gigi.blogfa.com/). dorsaye azizam(http://atishpareha.blogfa.com/ ) . va goroohe apachi band ro beheton moarefy(http://atishpareha.blogfa.com/ ) mikonam
dostane azizam bazam beheton sar mizanam dokhtar koocholooye azizam azat mamnonam ma ro ghabel donesty rasty va behtarinhaye on ro dar akhar fabioye azizam(http://lovestory.mihanblog.com/) va hadiye azizam(http://hadi66.blogfa.com/)![]()
![]()
سلام به حامد عزیزم و تمام دوستانی که به من لطف دارن و میانو سر میزنن و نظر میدن از همگی ممنونم و دوستون دارم عزیزانم اگه میبینیت من زیاد به وب هاتون سر نمیزنم خواهش میکنم ناراحت نشین باور کنین سرم خیلی شلوغه وگر نه روی دو چشمام سعی میکنم بیشتر پیشتون باشم و اما حامد عزیز من نمیدونم ازت چه طور تشکر کنم و خواستم که یکی از شعر های سلندیون رو برات بنویسم اما متن شعر خیلی جالب نیست که بهت بگم ولی منو مثل خواهر خودت بدون و میدونم که اگه از طرف یکی از عزیز ترینت که وجودت هست بنویسم شاید خوشحال بشی پس اینو ازمهرنوش و از طرف بهار عزیز برای حامد مهربون منوببخش ![]()
![]()
شجاعترین قلبها و نیرومندترین جانها هستی
روشنایی من در تاریکی هستی و جایی هستی که خانه مینامم
میتوانی بگویی اوضاع بسیار خوب است
اما میدانم در حال نابود شدن از درون هستی این را در چشمانت میبینم
حتی اگر شب تنها و هراسان مواجه شوی
در انجا کنارت خواهم بود
هنگامیکه ط.فان قلبم هر روز بی پایان
هر لحظه ای که زندگی میکنم وعده ای است که به تو میدهم
عزیزم چیزی است که تقدیم خواهم کرد
اگر این چیزی ایت که نیاز داری
میتوانی در اغوشم بخوابی و مجبور به توضیع نیستی
هنگامیکه قلبت فریاد می کشد
عزیزم مرا نجوا من
در جستجوی تو بودهام
هنگامیکه تندر با خشم در غرش بود
تو عشقت را به من تقدیم کرده ای
هنگامیکه همچون خورشیدی که از میان زخمی میتابد لبخند میزنی
انجا در کنارت خواهم بود
همچو صخره ای خواهم ایستاد
خم خواهم شد تا اینگه نابود شوم
مادامی که چیزی برای نثار کردن ندارم
اگر این چیزی است که نیاز داری
تمام زندکیام را به خطر خواهم انداخت
خواهم جنگید خونریزی خواهم کرد
زندگی ام را فدا خواهم کرد
اگر این چیزی است که نیاز داری
در میان بادو باران در میان دود و اتش
هنگامیکه ترسها جلوه گر میشوند
هنگامیکه موجها بلندتر میشوند
قلبها را فدا خواهم کرد روحم ,جسمم را
در سراسر شب منتظر خواهم ماند
و هرگز اجازه نخواهم داد که بروی
![]()
![]()
سلام.امروز میخوام از زبونه یکی از بهترین دوستانم مینوی عزیزم داستانه زندگیشو براتون تعریف کنم که خیلی درد ناک هست و میخوام نظرتونو راجع به این ماجرا و یا احساستونو بدونم قربونه همتون:
خوش به حال همه ی کسایی که سالمن از همه نظر خوش به حال کسایی که مادرشون پیششونه خوش به حال کسایی که پیش تنها کسی که میتونه درکش کنه هستن خوش به حالشون الان میخوام بگم که ای خدا مگه من کی بودم ؟؟؟؟؟؟؟چی بودم ؟؟؟؟؟؟؟؟که نه مادرم و بهم دادی نه سلامتی نه عشقمو چرا اخه خوب منم ادمم درسته وضعیت مالیم خوبه ولی اگه مال و منال نباشه بهتر از اینه که سلامتی نباشه منم میتونستم پیش مادرم باشم و از زندگیم لذت ببرم نمی شد ؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونم چی بگم شاید سلاح میدونی که اینطوریه از عشقم عشقی که واقعا می پرستیدمش واقعا دوسش داشتم چه روزای خوبی باهم داشتیم طوری بود که این ماجرا رو هیچ کس نمیدونست حتی عزیزترینم حالا میگم بدون ولی منو ببخش من انقدر اونو دوسش داشتم که هیچ کس باورش نمیشد حتی اگر با همم دعوا میکردیم میومدو ازم عذر خواهی می کردو نازم و می کشید وای که چه روزایی بود یادمه روزی که با هم اشنا شدیم باهم در حال دعوا بودیم چه دعوایی اونم توی خیابون خلوت چقدر ازم عذر خواهی کرد چقدر, وقتی داشت ازم عذر خواهی میکرد بهم گفت من از شما خیلی خوشم اومده منم باز عصبانی شدم اومدم خونمون وقتی بهش فکر کردم دیدم منم از اون خوشم اومده بود طوری شد که با هم دوست شدیم عاشق هم شدیم عشقی که به هم داشتیم باور نکردنی بود حدوده 1سال شد یه دیدم چند روز ازش خبری نیست اعصابم به کل خورد بود اخه بهش عادت کرده بودم دقیقا 26 اذر 83عصر بود تلفن زنگ زد تنها بودم وقتی گوشی رو برداشتم دیدم دوست حامد بود گفتم بفرمایید احساسم بهم گفت یه خبراییه چون خیلی ناراحت بود گفتم پس حامد کجاست چرا زنگ نمیزنه ؟؟؟؟؟ دیدم گریش در اومد گفتم چی شده خواهش می کنم بگو گفت حامد بیمارستانه نتونستم طاقت بیارم نزدیک بود سکته کنم از اونجا بود که ناراحتیم شروع شد گفت تصادف کرده حالش شدیدا بده داغون شدم همون موقع انگار اسمون روی سرم خراب شد بهم گفت اون بهم نیاز داره منم طاقت نیاوردم حاضر شدم و رفتم بیمارستان وقتی نگاش کردم اون حامد من نبود اون حامدی که من دیده بودم نبود مادرشم اونجا فقط منو نگاه میکرد بهم گفت شما ؟؟؟؟؟هیچی نگفتم ترسیدم فقط بی اراده اشکام میومد خیلی دوسش داشتم حدود چند ساعت موندم نذاشتن برم بالای سرش از دکترش پرسیدم چی شده گفت ضربه مغزی شده وای داشتم دیوونه میشدم داشتم میمردم اومدم خونه فرداش دوستش زنگ زد و گفت حامـــد تمـــــوم کرد همون لحظه بود که حالم بد شد طوری شد که بردنم بیمارستان وقتی هم که مرخص شدم هیچ اثری ازش نبود تا مدتها شده بود که لباس مشکیم تنم بود فکر کنید به همین راحتی یه جوون در عرض 4 ,5 روز از دنیا رفت حالام از خاطره ی اون بیماریم موندو همین سعی کردم هیچ کس ازین ماجرا اطلاع پیدا نکنه حتی خواهرم وشماها عزیزانی که به اینجا میاین فقط میدونین بعد از 1 سالی و خورده ای یکی اومدو بهم گفت دوست دارم منم هیچی نگفتم به خودم گفتم شاید کسی پیدا شده و میخواد جای حامدو برام پر کنه خوشحال شدم ولی اون با عشقم هزاران درجه فرق داشت بعد دیدم که اون فقط یه نفر مثلا منو دوست نداره اون همه ی دخترای ایران رو دوست داره منم خودم کشیدم کنار من توی این زندگی داغون شدم سره همه چی به هر حال این چیزیه که پیش اومده و منم دارم پا به پاش میرم شاید ناراحتتون کرده باشم نمیدونم ولی مراقب زندگی باشین که بر وقف مرادتون بشه اگه یه لحظه جا بمونین دیگه تموم شده همون یه لحظه اثر خودشو میزاره عزیزانم دوستون دارم منو ببخشید
ســلام دوستـــان امیدوارم حال تکـــ تکـــ شما خوبـــــ باشه اینــــم یه نوشته ی جدید توسط مهــــــــرنوش بـــرای تمام دوستانش چه جدید چه قدیـــــم
هنگامیکـــه مـــــرا فرا میخوانی
هنگامیکـــه صدایتــــ را می شنوم
نفسی میکشــــم
بالهـــــایی برای پرواز دارم
حس میکنـــــم,زنده هستـــــم
هنگامیکه مــــــرا می نگـــــری
میتوانــــم اسمان را لمس کنـــــم
میدانـــم,زنده هستــــــم
هنگامیکه برایــــم دعا می خوانی
روزی به ارامی دور میشـــــوم
و تمام غصه هایم می میـــــرند
و خوشحالـــــم که زنده هستــــــم
قلبـــــــم را به اتش کشیده ای
مـــــرا لبـــــریز از عشــــــق کرده ای
و از من بانویی ساختی
در ابــــــرهای بالا
نمی توانـــــــم بالاتر روم
اما روحـــــم در پرواز استــــــ
زیرا زنده هستــــــم
هنگامیکه در جستجویـــــم هستی
همچون ارواح به عــــــرش می روم
خدا میــــداند که ........
تنهــــــــا کسی خواهــــــم بود
که وفادار ایستاده استــــــــــ
در خوشی ها ودر ناولایمات و سختیهــــــــا
و اغاز شده استـــــــــ
نمی توانــــــم منتظر بمانــــــم بـــرای ادامه ی زندگی ام